لغت نامه دهخدا
انتما داشتن. [ اِ ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) نسبت داشتن: جماعتی که بحضرت سلطانی انتما و اعتزاء داشتند نگرفت. ( جهانگشای جوینی ).
انتما داشتن. [ اِ ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) نسبت داشتن: جماعتی که بحضرت سلطانی انتما و اعتزاء داشتند نگرفت. ( جهانگشای جوینی ).
نسبت داشتن: جماعتی که به حضرت سلطانی انتما و اعتزا داشتند نگرفت ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیروی کن گر نجات مخلصانت آرزوست هر که را با خاندان عصمت آمد انتما
💡 مرزبان خطه ی اول فلک معزول باد حاش لله گر برین در گه ندارد انتما
💡 تا بر سریر شرع بود اعتماد شرع تا با سرای شرع بود انتمای ملک
💡 ان اول دهم و دينار ضربا فى الارض نظر اليها ابليس فلما عاينهما اخذهمافوضعهما على عينيه، ثم ضمهما الى صدره، ثم صرخ صرخة ثم ضمهما الى صدرهثم قال: انتما قرة فوادى ما ابالى من بنى آدم اذا احبوكما ان لا يعبدوا وثنا ! حسى من بنىآدم ان يحبوكما (393)
💡 يا جبرئيل يا محمد انتما كافياى فاكفيانى و انتها حافظاى فاحفظانى و انتما كالثاىفاكلثانى
💡 (( عن النبى (ع ) انه كان جالسا فاقبل الحسن و الحسين فلما راهما انلنبى قام لهما واستبطا بلوغهما اليه، فاستقبلهما وحملهما على كتفيه وقال نعم المطى مطيكما و نعم الراكبان انتما.)) (123)