لغت نامه دهخدا
الیاس کلیبولی. [ اِل ْ س ِ ک ِ ] ( اِخ ) رجوع به نیازی شود.
الیاس کلیبولی. [ اِل ْ س ِ ک ِ ] ( اِخ ) رجوع به نیازی شود.
💡 به مرز خزر مهتر الیاس بود که پور جهاندار مهراس بود
💡 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است این
💡 الیاس نادران نماینده وقت مجلس، اسنادی از سوابق احمد قلعهبانی به ویژه در زمان حضورش در سایپا و سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران به وزیر نفت (سید مسعود میرکاظمی) ارائه داد که موجب تعجب وی گردید.
💡 چو خضر از سرچشمه خوردیم آب هم الیاس را رهنمون آمدیم
💡 تا حیات جاودان یابند در ملک وجود از برای خضر و الیاس آب حیوان آفرید
💡 من و دل برق سیر و باد ساریم که خضر بر و الیاس بحاریم