فرهنگستان زبان و ادب
{electromyograph} [علوم پایۀ پزشکی] ابزاری برای الکتروماهیچه نگاری
{electromyograph} [علوم پایۀ پزشکی] ابزاری برای الکتروماهیچه نگاری
💡 زین نقشهای نغز در آینده در خیال نقشی که بست نقش نگار است، بس مرا
💡 یکی غرم بود از پس یک سوار که چون او ندیدم به ایوان نگار
💡 چون جان به لب رسید ز دست جفای چرخ برکندم از نگار خود و از دیار دل
💡 باز دل برد از کفم زلف نگار تازهای بیقراری داد با این دل قرار تازهای
💡 بتان چین همه از سر کله بیندازند زرشک چین قبا کان نگار در بندد
💡 کاشکی برداشتی برقع ز روی گل نگار تا بر آتش لاله را مانند خار انداختی