لغت نامه دهخدا
المأمور معذور. [ اَ م َءْ رُ م َ ] ( ع جمله اسمیه ) یعنی مأمور معذور است، آنگاه گویند که کاری را به امر دیگری بجا آورده باشندو مورد اعتراض قرار گیرند. و رجوع به مأمور شود.
المأمور معذور. [ اَ م َءْ رُ م َ ] ( ع جمله اسمیه ) یعنی مأمور معذور است، آنگاه گویند که کاری را به امر دیگری بجا آورده باشندو مورد اعتراض قرار گیرند. و رجوع به مأمور شود.
یعنی مامور معذور است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذر مقبول <>(قال على عليه السلام: جهل الشباب معذور، و علمه محصور.(163) )
💡 آن سید سرمستان ساقی حریفان است گر باده همی نوشیم معذور کجا باشیم
💡 گر ز حال شب ما بیخبری معذوری خفتد را کی خبر از حالت بیماران است
💡 گر فصل گل جستم خزان، معذور دار ای باغبان من عاشقم، برداشتم چشم از بهار خویشتن
💡 (قال على عليه السلام: جهل الشباب معذور، و علمه محصور.(163) )
💡 وحشتی کرده معلم با تو ای شاه جهان ماه من معذور فرما من نبودم آن زمان