گاه بلا به مردی، تن در میان فکندن کام و هوای خود را، بر یک کران نهادن
ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینی جز درد تن فزودن، جز بار جان نهادن
امّا وی نتوانست، زیراکه کنسولها به خارج شهر رفتند… و نه تنها سربازگیری کردند، بلکه کسانی که از گردن نهادن به قانون تخطی کردند را نیز جریمه کردند.
زوال عمر شد، بر خاک میباید نهادن رو زهر گلدسته خاکی تو این بانگ رسا بشنو
گنجِ پنهان در میان نتوان نهادن با گدایی گُربُزی باید محلِ راز را نه هر سلیمی
بر تو باد به ارج نهادن علم و مدام در خدمت او بودن. مبادازلال علم را با طمع و سهل انگارى، آلوده سازى، زيرا اين حالات، گستاخى و بىحرمتى بر دانش است.