لغت نامه دهخدا
التجا جستن. [ اِ ت ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) التجا بردن. التجا کردن. التجا ساختن. پناه بردن. پناه آوردن. رجوع به ترکیبات التجا شود.
التجا جستن. [ اِ ت ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) التجا بردن. التجا کردن. التجا ساختن. پناه بردن. پناه آوردن. رجوع به ترکیبات التجا شود.
التجا بردن التجا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اکنون هزار حاتم و صاحب زیادت است از جان و دل به خدمت او کرده التجا
💡 آشکارا گشت یک یک از خفا اندر ملا ای جناب صاحب الامر از برای التجا
💡 جوان شدند ز سر چرخ پیر و دهر خرف چو التجا به چنین دولت جوان کردند
💡 ز آفتاب قیامت فسانه چند شنیدن کسی به سایهٔ دیوار التجا ننشیند
💡 هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد
💡 این حدیث ای باغبان از من بگو در گوش گل رحم میباید کنون در التجای عندلیب