اقرار سپاه ابلیس

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اقرار سپاه ابلیس (قرآن). سپاه ابلیس در آخرت، به گمراهی خود در دنیا اعتراف می کنند.
فکبکبوا فیها هم والغاون (در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده می شوند) وجنود ابلیس اجمعون(و همچنین همگی لشکریان ابلیس!)قالوا وهم فیها یختصمون(آنها در آنجا در حالی که به مخاصمه برخاسته اند می گویند:) تالله ان کنا لفی ضلـل مبین...(«به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم،) و ما اضلنا الا المجرمون.(امّا کسی جز مجرمان ما را گمراه نکرد!)
اقرار به ربوبیت خداوند
سپاه ابلیس در قیامت، به ربوبیت خداوند اعتراف می کنند.فکبکبوا فیها هم و الغاون• و جنود ابلیس اجمعون• قالوا و هم فیها یختصمون• تالله ان کنا لفی ضلـل مبین• اذ نسویکم برب العــلمین.
تفسیر آیات فوق
وقتی گفته می شود" کبه فانکب" معنایش این است که او را با روی به زمین افکند و معنای" کبکبه" این است که او را چند بار پشت سر هم با رو به زمین افکند. بنا بر این، این وزن تکرار کب را افاده می کند، هم چنان که هر ماده ای به این وزن در آید تکرار را می رساند، مانند:" دب و دبدب، ذب و ذبذب، زل و زلزل، دک و دکدک".و ضمیر جمعی که در" فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ" است به اصنام بر می گردد، به دلیل آیه " إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ" که بت پرستان و بتهای ایشان را هیزم جهنم خوانده است و اینان یکی از سه طایفه ای هستند که آیه شریفه درباره آنان فرموده که به رو در جهنم می افتد، طایفه دوم آنان، غاوون هستند که گفتیم در سوره حجر آیه ۴۵ درباره شان صحبت کرد و طایفه سوم جنود ابلیس اند که همان قربای شیطان اند که قرآن کریم درباره شان می فرماید: هیچ وقت از اهل غوایت جدا نمی شوند، تا داخل دوزخشان کنند.

جمله سازی با اقرار سپاه ابلیس

💡 میگوید: من بندگان را بر حکم اقرار اول آفریدم، شیاطین ایشان را از دین بیفکندند. جهودان مر پسران خود را جهودی می‌آموزند، و گبران همچنین پسران را گبری می‌آموزند، و از آن اقرار و عهد می‌بر گردانند. جهود فرزند خویش را جهودی آموزد، اما جهود نکند، و نتواند، بلکه خدای عز و جل وی را جهود کرد در ازل، و ترسا و مشرک هم چنان.

💡 امام در پاسخ فرمود: ايمان، اقرار و اعتراف (به خدا و عقايد) است تا اينكه فرمود:اسلام، بنده اى گناه كبيره كرد و يا گناه كوچكى كه خداوند از آن نهى كرده انجام داد، اواز مرز ايمان خارج مى شود، و نام مؤ من از او ساقط مى گردد ولى مرتبه اسلام را دارااست.

💡 پس حق تعالى وحى كرد بسوى پيغمبرى از پيغمبران بنىاسرائيل كه در آن زمان بود كه: برو به نزد آن پادشاه و بگو كه: در فلان جزيرهبنده اى از بندگان من هست بايد كه تو و اهل مملكت تو همه به نزد او برويد و بهگناهان خود نزد او اقرار كنيد و از او سؤ ال كنيد كه از گناهان شما درگذرد تا من گناهانشما را بيامرزم.

💡 آيا اگر ظالمى از بين برود و ظالم ديگر بيايد، اوضاع درست مى شود؟!تمام جنبشمشروطه براى نجات از ظلم و استبداد دولت قاجار بود، و اسم مجلس را مى بايستعدالتخانه مى گذاشتند، نه مجلس شورا، ولى از كجا معلوم كه عدالتخانه، ظلمخانهنباشد؟!بله، رشوه بر تمام اداره ها حكومت مى كند، ولى كدام دولت است كه اقرار كند ويا بتواند اصلاح كند؟!

💡 اعرابى عذر خواهى نمود! پيامبر خدا فرمود: پس چرا دستت را قطع كرده اى ؟ عرض كرد:من دستى را كه به صورت نازنين شما سيلى زده باشد نمى خواهم. پيامبر فرمود: اسلامبياور و به يگانگى خدا اقرار كن. عرض ‍ كرد: اگر شما بر حقيد دست قطع شده مرابه حال اول برگردانيد و شفا دهيد.

💡 انسان اين ذكر را بگويد در حالى كه خود را در زندانِ طبيعت زندانى و مقيّد به قيد وبندهاى اين اخلاق رذيله ببيند و اقرار داشته باشد كه خدايا، تو مرا گرفتار اين پستيهانكردى و در حق من ظلم روا نداشتى، و تنها من به خويشتن ستم كردم.