لغت نامه دهخدا
افعی زار. [ اَ ] ( اِ مرکب ) دشت افعی. جایی که افعی بسیار باشد:
عاقلان از دیدن اقبال و دولت غافلند
خویش را زین دشت افعی زار بیرون کرده اند.محمداسحاق شوکت ( از آنندراج ).
افعی زار. [ اَ ] ( اِ مرکب ) دشت افعی. جایی که افعی بسیار باشد:
عاقلان از دیدن اقبال و دولت غافلند
خویش را زین دشت افعی زار بیرون کرده اند.محمداسحاق شوکت ( از آنندراج ).
دشت افعی. جاییکه افعی بسیار باشد
💡 تنی چون لاله و جانی چنو چون افعی پیچان بکش یا ناتوانان کن یا بکن از بیخ دندانش
💡 افعی ست با من این تتق سبز زرنگار ما در خیال آنکه عروسی ست با جمال
💡 هر که چون افعی در اینجا بیگناهان را گزید سر برون آرد ز سوراخ لحد مانند مار
💡 بدخواه نیارد به جهان تاب عنانت هر موی به تن گر شودش افعی و ارقم
💡 نامهای رایج عبارتند از افعی رخچاله درختی سبز، افعی رخچاله لبسفید، افعی درختی لبسفید، افعی رخچاله سبز لبسفید و افعی رخچاله بامبویی لبسفید.
💡 افعی در مشت نام یک کتاب ادبی است که توسط هروه بازن، نویسندهٔ اهل فرانسه نوشته شدهاست. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.