لغت نامه دهخدا
اصم الجلحاء. [ اَ ص َم ْ مُل ْ ج َ ] ( اِخ ) نام جایگاهی است. رجوع به اصم و اصمان، و معجم البلدان شود.
اصم الجلحاء. [ اَ ص َم ْ مُل ْ ج َ ] ( اِخ ) نام جایگاهی است. رجوع به اصم و اصمان، و معجم البلدان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون جزر اصم گوش طبیب دوران نه ناله ز خسته شنود نه افغان
💡 طالب ملک تو را صد ره به آواز بلند زد قضا بر گوش کای جذر اصم را توامان
💡 جمال عشق آن بیند که چشم سر کند بینا سماع وصل آن بیند که گوش سر اصم سازد
💡 شهی که خواهد اگر اتحاد نوع به جنس دهند دست معیشت به هم رمض و اصم
💡 هر شبه که سر برزده از دقت طبعم مالیده بسی گوش ادب جذر اصم را