لغت نامه دهخدا
اشوک زوشت. [ اَ ] ( پهلوی، اِ مرکب ) رجوع به اشوزشت شود.
اشوک زوشت. [ اَ ] ( پهلوی، اِ مرکب ) رجوع به اشوزشت شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گزارش تهیه شده توسط محکمه شهروندان متعهد (سیسیتی) شامل شهادت معاون آن زمان حزب بیجِیپی در گجرات به نام هارن پاندیا (که بعدها به قتل رسید) بود. شهادت وی دربارهٔ جلسهای بود که در عصر روز حادثه آتشسوزی قطار در گادهارا، به دستور نارندرا مودی تشکیل شده بود. در این جلسه به مقامات دستور داده شد که در پی این واقعه مانع از خشم جماعت هندو نشوند. این گزارش همچنین به جلسه برگزار شده دیگری نیز اشاره میکند که در شهرک لوناوادا واقع در بخش پانچمحل برگزار شده بود. این جلسه با حضور وزیران ایالت اشوک بهات و پرابهاتسین چاهان، همراه با دیگر سران احزاب بیجِیپی و آراِساِس برگزار شده بود که در آن «نقشههای مفصلی در مورد استفاده از نفت سفید و بنزین برای آتشافروزی و سایر روشهای کشتار طرحریزی شده بود». یکی از تشکیلات مسلمانان به نام جمعیت علمای هند در سال ۲۰۰۲ ادعا کرد که برخی از کارکنان کنگره با عاملان این خشونتها همکاری کردهاند.
💡 افغان یونایتد بانک در ۴ اکتبر ۲۰۰۷ با ریاست اشوک کومار تأسیس شد.