لغت نامه دهخدا
اشترمرغ نر. [ اُ ت ُ م ُ غ ِ ن َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ظلیم. ( منتهی الارب ).
اشترمرغ نر. [ اُ ت ُ م ُ غ ِ ن َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ظلیم. ( منتهی الارب ).
ظلیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از اين رو حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مالك اشتر را براى فرماندهى مردم مصر برمى گزيند، و فرمانده قبلى، محمد بن ابى بكر راعزل و به مقرّ فرماندهى فرا مى خواند.
💡 بیمن مدحتت راندم براق شعر بر شعری اگرچه کی رسد هرگز بشعری اشتر و حجره
💡 اميرالمومنين فرمود: اگر عبدالله بن عباس را نمى پسنديد، مالك اشتر را براى حكميتقرار مى دهم.
💡 بانگ درای اشتر راهت شنیدهام هستم هنوز آرزوی بانگ آن درا
💡 یک شهروند ایرانی به نام علی اشتری به اتهام جاسوسی برای کشور اسرائیل در دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شد. ایسنا، پرستیوی، بیبیسی فارسی
💡 دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم