لغت نامه دهخدا
استخوان شناسی. [ اُ ت ُ خوا / خا ش ِ ] ( حامص مرکب ) معرفةالعظام.
استخوان شناسی. [ اُ ت ُ خوا / خا ش ِ ] ( حامص مرکب ) معرفةالعظام.
علمی که دربارۀ استخوان های بدن بحث می کند، استئولوژی.
علم شناسایی استخوانها معرفه العظام.
استخوان شناسی مطالعهٔ علمی استخوان هاست که توسط استخوان شناسان انجام می شود. استخوان شناسی زیرشاخه ای از علوم کالبدشناسی، جامعه شناسی، و باستان شناسی به شمار می آید.
استخوان شناسان به مطالعهٔ دقیق ساختار استخوان ها، اجزای استخوان بندی، دندان ها، اشکال ظاهری، عملکردها، بیماری ها و آسیب ها، فرایند استخوان سازی از غضروف، استحکام و سختی استخوان ها، و غیره می پردازند.
در مطالعه استخوان ها، سن، مرگ، جنسیت، رشد، و شیوه زندگی فردی که بقایایش به جا مانده در نظر گرفته می شود یا از طریق استخوان شناسی اطلاعاتی در این زمینه ها بازیابی می گردد.
استخوان شناسی را نباید با حوزهٔ پزشکی جایگزین که تحت عنوان استخوان درمانی می باشد اشتباه گرفت.
استخوان شِناسی (osteology)
بخشی از علم کالبدشناسی برای بررسی و شناخت ساختار، عملکرد، و تکوین استخوان ها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگو که فارغم از عیش در غمت هیهات چه مغز عیش که در استخوان غم دارم