لغت نامه دهخدا
ارید کردن. [ اُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کندن پر مرغ با افکندن آن در آب گرم. آورود کردن. آورید کردن. اُروت کردن. ایغار. توغیر.
ارید کردن. [ اُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کندن پر مرغ با افکندن آن در آب گرم. آورود کردن. آورید کردن. اُروت کردن. ایغار. توغیر.
کندن پر مرغ با افکندن آن در آب گرم
💡 شحنهٔ عقل اگر مالش دزدان ندهد شحنه را هم بکشانید و به سلطان ارید
💡 در این راه اریدون که فرمان دهی تو شاهی و ما جمله نزدت رهی