لغت نامه دهخدا
ادا اصول. [ اَ اُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) ادا و اصول. ناز. نمودن کراهت و غیره.
ادا اصول. [ اَ اُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) ادا و اصول. ناز. نمودن کراهت و غیره.
( اسم ) ناز نمودن کراهت و جز آن.
💡 درو نشاط صلاح است چون به نغمه اصول درو شراب مباح است چون به گل شبنم
💡 ز نام او شده نامی سه فرع و چار اصول بیمن او شده سامی دو کاخ و پنج قمر
💡 چنین شنیده ام از پرده ساز نغمه ی شوق که ضرب سوختگان خارج اوفتد ز اصول
💡 اصول دایرهٔ روزگار خارج نیست به مجلسی که چو مستان ایاغ میرقصد
💡 6- و مدارك ما، اصول كافى، چاپ (داراكتب الاسلاميه )است، و از ترجمه اى كهبر اين كتاب شده است نيز استفاده وافر كرده ايم.
💡 43- در بررسى كامل اين مطلب بايد به بحثتعادل و تراجيح در اصول مراجعه شود.