لغت نامه دهخدا
ابیض الوجه. [ اَ ی َ ضُل ْ وَج ْه ْ ] ( اِخ ) ابوالحسن محمدبن محمد مکنی به ابوالبقاء ملقب بجلال الدین البکری متوفی به سال 952 هَ. ق. مدفون ببکرة الرطلی و او جدّ سادات کنونی مصر است. ( از تاج العروس ).
ابیض الوجه. [ اَ ی َ ضُل ْ وَج ْه ْ ] ( اِخ ) ابوالحسن محمدبن محمد مکنی به ابوالبقاء ملقب بجلال الدین البکری متوفی به سال 952 هَ. ق. مدفون ببکرة الرطلی و او جدّ سادات کنونی مصر است. ( از تاج العروس ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صلوة الليل تبيض الوجه و صلوة الليل تطيب الريح و صلوةالليل تجلب الرزق
💡 بکش دست عنایت بر رخ آشفته از رحمت که ترسم این سودا الوجه دارینش کند رسوا
💡 روايت شده كه: الفقر سواد الوجه فى دارين. فقر موجب رو سياهى در دنيا و آخرت است.
💡 (عن ابى جعفر عليه السلام: عبوس الوجه و سوءالبشر مكسبة للمقت و بعد من الله.(602) )
💡 در علوى است: حَسَن الوجه ونور وجهه يعلو سواد لحيته وراءسه. يعنىنيكو روست و نور رخسارش، چنان درخشان است كه مستولى شده بر سياهى ريش و سرمباركش.