ابو مرداس
لغت نامه دهخدا
ابومرداس. [ اَ م ِ ] ( ع اِ مرکب ) تنین. ( المرصّع ).
فرهنگ فارسی
تنین
جمله سازی با ابو مرداس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 يكى از سران يهود بنام مرداس بن نهيك از آمدن سپاه اسلام باخبر شد،اموال و فرزندانش را در پناه كوهى قرار داد و بهاستقبال مسلمانان شتافت و نزد آنها گواهى به يكتائى خدا و رسالت پيامبر (صلىالله عليه وآله ) داد.
💡 عبداله خان شیخ الرعایا درای پسری به نام عالی خان گردید و عالی خان درای پسری به نام مرداس شد؛ که از مرداس سه فرزند به نامهای: ۱. مهشی ۲. بله (بِلِی) ۳. موری به جای ماند.
💡 826- ادريسيان در مغرب، علويان در طبرستان،آل بويه در عراق و ايران، فاطميان در مصر وشمال آفريقا، حمدانيان و بين مرداس و بنى عمار در شامات.
💡 دشت نیزهوران از سرزمینهای اساطیری ایران و شاهنامه است که در میانرودان قرار داشته و مرکز فرمانروایی مرداس پدر ضحاک بودهاست. برخی دشت نیزهوران سرزمین آشوریان و برخی محققان سرزمین عربها میدانند.