لغت نامه دهخدا
یشف. [ ی َ ] ( اِ ) یشب. یشم. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ). حجرالیشف است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( از اختیارات بدیعی ). و رجوع به یشم شود.
یشف. [ ی َ ] ( اِ ) یشب. یشم. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ). حجرالیشف است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( از اختیارات بدیعی ). و رجوع به یشم شود.
(اسم ) یشم
[ویکی الکتاب] معنی یَشْفِ: شفا بخشد (جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای قبل از خود می باشد)
ریشه کلمه:
شفی (۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کذا عسل عقباه لسع لقلبه فمن قبل یشفی ثم من بعد یلسع
💡 الا یا حبذا! نفحات ارض جوی المشتاق یشفی باشتیاق