گوباره
لغت نامه دهخدا
گوباره. [ گ َ / گُو رَ/ رِ ] ( اِ مرکب ) به معنی دوم، گواره که گله گاومیش باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). رمه گاو و خر. ( صحاح الفرس ). مطلق رمه. ( مؤلف ):
وای از آن آوا که گرگوباره زآنجا بگذرد
بفکند نازاده بچه، بازگیرد زاده شیر.منجیک.ناید هگرز زین یله گوباره
جز درد و رنج عاقل بیچاره.ناصرخسرو.هرگز کس آن ندید که من دیدم
زین بی شبان رمه یله گوباره.ناصرخسرو ( از آنندراج ).نشناسم از این عظیم گوباره
جز دشمن خویش بالمثل یک تن.ناصرخسرو.شو حذر دار حذر زین یله گوباره
بل نه گوباره کز این قافله ٔشیطان.ناصرخسرو. || جایگاه گاوان. ( برهان ). طویله گاو. ( آنندراج ):
تو گاوان را به گوباره سزایی
چگونه ویس را از رام پایی ؟( ویس و رامین ).در این گوباره چون گردی بر آخور چون خر عیسی
به سوی عالم جان شو که چون عیسی همه جانی.سنائی.مانند گاو چشم به گوباره بر مدار.ابن یمین.|| گاوبان. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= گواره۱
فرهنگ فارسی
( اسم ) گل. گاو و گاومیش: وای از آن آوا که گر گو پاره آنجا بگذرد بفکند نازاده بچه باز گیرد زاده شیر. ( منجیک )
بمعنی دوم گواره که گل. گاومیش باشد.
جمله سازی با گوباره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرگز کس آن ندید که من دیدم زین بیشبان رمه یله گوباره