گنده پز

لغت نامه دهخدا

گنده پز. [ گ َ دَ / دِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه چیزهای پست و متعفن پزد، چون شکنبه و روده و امثال آن. || آنکه بد پزد:
اوستاد تمام گنده پزان.شیخ بهائی.- امثال:
هر گنده پزی را گنده خوری است. ( از شاهد صادق )، نظیر: هر گنده خوری را گنده پزی می باید. ( از مجموعه امثال چ هند ) ( امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1973 ).
رجوع به گنده پزی شود.

فرهنگ عمید

کسی که چیزهای گندیده و پست بپزد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که چیز های متعفن و پست پزد و فروشد ( مانند شکنبه و روده ): اوستاد تمام گنده پزان. ۲ - آنکه بد پزد.

جمله سازی با گنده پز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمع حق را پف کنی تو ای عجوز هم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوز

💡 ای خاکیان رنجور، آمد طبیب دلها کز جانتان بشوید ترکیب آب گنده

💡 این جهان در حُلی و حُله نهان گَنده پیریست زشت و گنده دهان

💡 چون بیامد آن دوم در پیش شاه بود او گنده‌دهان دندان سیاه

💡 محتسب در جستن می پردهٔ ما می‌درد مدعایش دیگر از این جستجوی گنده چیست

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز