لغت نامه دهخدا
کین اندیش. [ اَ ] ( نف مرکب ) که قصد انتقام دارد.که در اندیشه انتقام جویی است. کینه جو:
بی گمان شد که گور کین اندیش
خواندش ازبهر کینه خواهی خویش.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 75 ).
کین اندیش. [ اَ ] ( نف مرکب ) که قصد انتقام دارد.که در اندیشه انتقام جویی است. کینه جو:
بی گمان شد که گور کین اندیش
خواندش ازبهر کینه خواهی خویش.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 75 ).
که قصد انتقام دارد ٠ که در اندیش. انتقام جویی است ٠ کینه جو ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تغافل کیش و کین اندیش و دوری جوی و وحشی خوی عجب وضعیست خوش یارب همیشه آنچنان دارش