کهم

لغت نامه دهخدا

کهم. [ ک َ ] ( ع مص ) بددل کردن کسی را سختیهای زمانه از اقدام بر امری. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): کهمته الشدائد کهماً؛ شداید او را از اقدام بر کاری ترساند. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بد دل کردن کسی را سختیهای زمانه از اقدام بر امری. کهمته الشدائد کهما شداید او را از اقدام بر کاری ترسانید.

جمله سازی با کهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کامی kami در اردلانی یعنی کدامیک و در فرهنگ اوستا صفحه ۳۷۱ بصورت کهمی kahmi و کهمیایی kahmiyai به معنی چه کس و کی است /

💡 هوی قصر کسری وانطفت نارشر کهم لمیلاده المیمون فی خیر مولد

💡 دره کهمان مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان است و در محدوده شمال شرقی شهرستان سلسله (در نزدیکی الشتر) واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۳۷۵۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 در جایی دیگر آمده است که: واژه کهمان احتمالاً از ترکیب دو واژه (لکی و فارسی پهلوی) «کی» به معنای پادشاه و «مان» به معنای آمدن که در کل به معنای جایی است که پادشاهان به آنجا می آیند، ایجاد شده است.

💡 اگر کهم هم از آواز تو صدا دارم وگر کهم همه در آتش توم که دود