کماچ
مترادفها
انبردست
لغت نامه دهخدا
کماچ. [ ک ُ ] ( اِ ) نوعی ازنان است که سطبر باشد. ( غیاث ). کماج. و رجوع به کماج شود. || به معنی بادریسه خیمه و این لفظ ترکی است. ( غیاث ). و رجوع به معنی آخر کماج شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نا تنک شیرین که از آرد گندم و غیر آن و شکر پزند. ۲ - تخته ای باشد گرد و میان سوراخ که بر سر ستون خیمه محکم کنند و چادر خیمه را بر روی آن کشند ( و آن شبیه بنان کماج است ) کلیج. خیمه کماجه: ( کماج خیمه را ماند که نتوان ز وی کندن بد ندان نیم ذره ). ( جامی )
جمله سازی با کماچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کماچ یا نان فسایی و نان کنجدی شاخصترین ارمغان و اصلیترین سوغات شهرستان فسا محسوب میشود.
💡 از سوغات و خوراکیهای محلی زرند میتوان به بزقرمه، سوهان زرندی، چلوگوشت زرندی، پسته، قاووت، آش آماچو، کماچ، کماچ سهن، کلمپه، روغن جوشی اشاره کرد.
💡 تعمیرکار برای بیرون کشیدن پیچ شکسته و آسیبدیده از داخل بدنه دستگاه، از یک کماچ بسیار محکم و باکیفیت استفاده کرد تا آسیب کمتری ببیند.
💡 در کارهای آهنگری، استفاده درست از کماچ برای نگه داشتن قطعات فلزی داغ در برابر سندان، از اصول اولیه و بسیار مهم است.
💡 لطفاً آن کماچ را از جعبه ابزار بردار و قطعات فلزی اضافی را از روی زمین جمع کن تا مسیر کار برای ما باز شود.