کفنی. [ ک َ ف َ ] ( ص نسبی، اِ ) منسوب به کفن. یک قسم لباس فرسوده مر درویشان را. ( ناظم الاطباء ).نوعی از پیراهن که فقیران پوشند. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). قیظه. ( فرهنگ فارسی معین ):
مرد میدانی اگر بگذری از ما و منی
رتبه خودشکنی نیست کم از بت شکنی
نسبت فقر و فنا بس که به هم نزدیک است
نیست یک پرده جدایی زکفن تا کفنی.شاه قاسم انوار ( از آنندراج ).تا چه آید به سر خاک شهیدان از تو
پیش بالای تو پوشیده قیامت کفنی.میرزامعز ( از آنندراج ).
۱ - ( صفت ) منسوب به کفن ۲ - ( اسم ) نوعی پیراهن که فقیران و درویشان می پوشیدند قیظه: ( مرد میدانی اگر بگذری از ما و منی رتب. خود شکنی نیست کم از بت شکنی ). ( نسبت فقر و فنابس که بهم نزدیک است نیست یک پرده جدایی ز کفن تا کفنی ). ( قاسم انوار )
منسوب به کفن. یک قسمت لباس فرسوده مردرویشان را. نوعی از پیراهن که فقیران پوشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کلیسای کوچک کفن مقدّس، واقع در کلیسای جامع، ظرفی وجود دارد که حاوی کفنی است که گفته میشود حضرت مسیح را با آن دفن کرده بودند.
💡 صبح پیری شد و از خواب نگشتی بیدار بر تو شد جامه احرام ز غفلت کفنی
💡 گردبادم به بیابان شده ام سرگردان دامن دشت جنون است به دوشم کفنی
💡 چون پردۀ بادام کفن در تن اکبر گلگون کفنی بنگر و گل پیرهنی بین
💡 غارت هم چه خیالست رود از دلشان در نظر تا کفنی هست همان نباشند
💡 آرتو با شقاوت به سادیسم یا ایجاد درد در دیگری اشاره نمیکند. بلکه به عزمی سخت، خشونتبار و فیزیکی، که به از بین بردن واقعیتِ نادرستی که (به گفتهٔ وی) «مانند کفنی روی آگاهی و ادراک ما را پوشانده است» میانجامد، اشاره میکند. و همچنین دادائیست ها زمینه ساز تئاتر شقاوت شدند، دادائیسم سبکی از تئاتر است که هنرمندان آن دیوانگی را به جای عقل سلیم در نظر می گرفتند.