کسود
مترادفها
خسیس، بخیل
لغت نامه دهخدا
کسود. [ ک ِس ْ وَ ] ( اِ ) به معنی خرق است و آن درشتی کردن باشد با مردم. ( برهان ). درشتی و تندی و بی مهری و بی آزرمی با مردم. ( ناظم الاطباء ). و ظاهراً برساخته فرقه آذر کیوان است. ( حاشیه برهان چ معین ).
کسود. [ ک ُ ] ( ع مص ) کساد. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). رجوع به کساد شود.
جمله سازی با کسود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر گفت کسودی از درد و رنج هم از جستن پادشاهی و گنج