کرپه

مترادف‌ها

چین‌دار، چروکیده

لغت نامه دهخدا

کرپه. [ ک ُ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) گیاه بسیار از یک نوع که انبوه و سبز و کوتاه روئیده باشد. دسته گیاه انبوه بر زمین روئیده. مقابل تنک. ( یادداشت مؤلف ). || دیر کاشتن در زراعت. مقابل هراکش. کشتی که بعلت کمی آب در دست آخر کاشته می شود. ( یادداشت مؤلف ). || گیاه که هنوز به بلندی و کمال خودنرسیده باشد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کرپا شود.
کرپه. [ ک ُ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) کرپا. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرپا در معنی هلندوز شود.

فرهنگ عمید

=شبدر

فرهنگ فارسی

( اسم ) شبدر: [ پیش تیغ تو روز صف دشمن دست چون پیش داس نو کرپا ]. ( رودکی )
گیاه بسیار از یک نوع که انبوه و سبز و کوتاه روئیده باشد.یا دیر کاشتن در زاعت

فرهنگستان زبان و ادب

[کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] ← کشت کُرپه

جمله سازی با کرپه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شهر کرپه خواهرخواندهٔ زانکت مارتین ایم سولمتال هست.

💡 شهر کرپه (اشتاینبرگ) خواهرخواندهٔ رخلیکی هست.

💡 او در صبح زود برای صبحانه یک پنکیک کرپه بسیار نازک و لذیذ تهیه کرد و آن را با عسل و میوه‌های تازه تزئین نمود.

💡 در منوی رستوران‌های فرانسوی، انواع مختلفی از کرپه با مواد میانی شیرین یا شور وجود دارد که هر کدام طرفداران خاص خود را دارند.

💡 برای تهیه یک دسر مجلسی، می‌توان از لایه‌های نازک کرپه و خامه صبحانه استفاده کرد تا ظاهری بسیار هنرمندانه و اشتهاآور برای مهمانان ایجاد شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران