کاردیوگرافی
مترادفها
قلبنگاری
فرهنگ معین
(یُ گِ ) [ فر. ] (اِ. ) ثبت ضربان قلب در حالات مختلف روی نوار.
ویکی واژه
ثبت ضربان قلب در حالات مختلف روی نوار.
جمله سازی با کاردیوگرافی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 واحدهای پاراکلینیکی این بیمارستان مشتمل بر بخشهای رادیولوژی و سونوگرافی، اکو کاردیوگرافی، آزمایشگاه، فیزیوتراپی، گفتار درمانی و تغذیه است که در ارتباط امور تشخیصی درمان بیماران انجام وظیفه مینمایند.
💡 پزشک متخصص برای بررسی دقیقتر وضعیت ضربان قلب بیمار و تشخیص احتمال وجود اختلالات ریتمیک، دستور انجام آزمایش کاردیوگرافی را در سریعترین زمان ممکن صادر کرد.
💡 انجام آزمایش کاردیوگرافی میتواند به شناسایی زودهنگام مشکلات قلبی و عروقی کمک کند و از بروز عوارض بسیار خطرناک در آینده جلوگیری به عمل آورد.
💡 در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان، دستگاههای پیشرفته کاردیوگرافی بهطور مداوم وضعیت حیاتی بیماران را برای جلوگیری از ایست قلبی تحت نظر دارند.