لغت نامه دهخدا
کابیان. ( اِخ ) کاویان. درفش کاویان: و آن پوست پاره را به جواهر بیاراست و به فال گرفت و درفش کابیان نام نهاد و علامت اوبود در همه جنگها. ( فارسنامه ابن البلخی ص 35 ).
کابیان. ( اِخ ) کاویان. درفش کاویان: و آن پوست پاره را به جواهر بیاراست و به فال گرفت و درفش کابیان نام نهاد و علامت اوبود در همه جنگها. ( فارسنامه ابن البلخی ص 35 ).
( صفت ) منسوب به [ کابی ] [ و آن پوست پاره را بجواهر بیاراست و بفال گرفت و درفش کابیان نام نهاد و علامت او بود در هم. جنگها ]. ( فارسنام. ابن البلخی )
کاویان درفش کاویان
اسم: کابیان (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kābiyān) (فارسی: کابيان) (انگلیسی: kabiyan)
معنی: درفش کاویان، ( = کاویان )، کاویان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشتاسپ آنگاه خود رهسپار سیستان میشود تا مردم آنجا را به کیش زرتشت فرا بخواند و بلخ را بیپدافند رها میکند. آگاهی از این رویدادها به ارجاسپ میرسد که در همینجا سخن دقیقی به پایان میرسد. ارجاسپ به بلخ میتازد، لهراسپ سالخورده که به آتشکده آذرنوش رفته را میکشد، خود آتشکده را در آتش میسوزاند، بسیاری از موبدان را میکشد، و همای و بهآفرید را با خود میبرد. او همچنین درفش کابیان را به دست آورده، که پرچم پادشاهی ایرانیان است. هنگامی که گشتاسپ برمیگردد تا با دشمن روبرو شود، به سختی شکست میخورد و ۳۸ تن از پسرانش کشته میشوند. او به کوهی رفته و محاصره میشود. او جاماسپ را پیش اسفندیار میفرستد تا از او کمک بخواهد که اسفندیار نخست سرباز میزند، ولی سرانجام با شنیدن اینکه برادرش فرشیدورد به سختی زخمی شده، میپذیرد که به جنگ ارجاسپ برود. او با فرشیدورد در واپسین لحظات زندگی که از درد مینالد دیدار میکند، او را میسوزاند، و سوگند میخورد که اگر پیروز شد، گزندهایی که پدرش پیش از آن به او رسانده را فراموش کند. گشتاسپ پشیمان بار دیگر صادقانه سوگند میخورد که اگر پیروز شد تخت شاهی را به او بسپارد. در آن جنگ اسفندیار دلیریها و پهلوانیهای فراوان کرده، فراوان از خیونها را میکشد و کین خود پدربزرگش لهراسپ را میستاند. ارجاسپ گریخته و اسفندیار گرگسار که سردار دشمن است را میگیرد و به او پیشنهاد میکند که اگر او را در گردش در توران راهنمایی کند، جانش را به او ببخشد.