گاو زور. ( اِ مرکب ) زور گاو. قوت گاو:
دشمن به گاو زور نخیزاندم ولی
چون باد دوست خیزد، برگ خزان منم.مسیح کاشی ( از آنندراج ).دلاور بسرپنجه گاو زور
ز هولش به شیران درافتاد شور.سعدی ( بوستان ).|| ( ص مرکب ) پهلوانی که قوت او چون زور گاو باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || کسی را گویند که بی ورزش کشتی گیری و ریاضت آموختن فنون آن در نهایت زور و قوت باشد. ( برهان ) ( آنندراج )( رشیدی ) ( غیاث ).
۱. آن که زور و نیرویی مانند زور و نیروی گاو داشته باشد.
۲. زور و قوّت گاو.
۱ - ( اسم ) زورگاو قوت گاو: دشمن بگاو زور نخیزاندم ولی چون باد دوست خیزد برگ خزان منم. ( مسیح کاشی ) ۲ - پهلوانی که زور او همسان قوت گاو باشد ۳ - کسی که بی ورزش کشتی گیری و آموختن فنون آن زور بسیار داشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاو نفس از مرغزار تن ترا گردد شکار گر توانی زور شیر مرغزاری داشتن
💡 در سرزمين ايران كه مقدار جمعيت قليل است و زراعت وافى، فقط با كار و زحمت كافى امكان پذير مى باشد كارگر نه تنها در كشتزار زحمت مى كشد، بلكه بايد در كندن و تميز كردن قنات، كار و محصولات را جمع و جور كند، نفع ارباب در اين است كه با مستاجران خود به وجه نيكو حسن روابط داشته باشد. رعيت ايرانى كه حتى حق شكايت و بدرفتارى و اجحاف ماموران مالياتى را داراست، زارع ايرانى فقير است. نادان و بيچاره است به ظاهر خوش بنيه و از جهت زور و قدرت چون گاو نر است. او انتظار و اميدى درباره رونق كار خويش ندارد. بردبارى و پشتكار شيوه كار اوست لحظه بدبختى او وقتى است كه آب ناياب شود، يا از پس خشكسالى شديد در ناحيه او قحطى پيش آيد.