لغت نامه دهخدا
پی لت. [ ] ( اِخ ) مرکز بلوک میان بند در ناحیه نور مازندران. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 299 ).، پیلت. [ ل ُ ] ( فرانسوی، اِ ) راهبر هواپیما یا قایق. راننده طیاره و کرجی. || نوعی ماهی.
پی لت. [ ] ( اِخ ) مرکز بلوک میان بند در ناحیه نور مازندران. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 299 ).، پیلت. [ ل ُ ] ( فرانسوی، اِ ) راهبر هواپیما یا قایق. راننده طیاره و کرجی. || نوعی ماهی.
مرکز بلوک میان بند در ناحیه نور مازندران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاک را شیوه بدمستی ازان خرم ساخت که پی لت شودم دست گشا در کشمیر