لغت نامه دهخدا
پدو. [ پ ُ دُ ] ( اِخ ) قریه ای است میانه شمال و مغرب خنج. ( فارسنامه ).
پدو. [ پ ُ دُ ] ( اِخ ) قریه ای است میانه شمال و مغرب خنج. ( فارسنامه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرمود: اكنون تو آزاد هستى، پدر و مادرت را اختيار كنى يا ما را زيد گفت: من تو رابرگزيدم و هيچكس را بر تو مقدم نمى دارم، تو بجاى پدو عمويم هستى.