لغت نامه دهخدا
وفاخواه. [ وَ خوا / خا ] ( نف مرکب ) وفاخواهنده. خواستار وفا. طالب وفا. || خیرخواه. خوش نفس. ( فرهنگ فارسی معین ).
وفاخواه. [ وَ خوا / خا ] ( نف مرکب ) وفاخواهنده. خواستار وفا. طالب وفا. || خیرخواه. خوش نفس. ( فرهنگ فارسی معین ).
(وَ. خا ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - طالب وفا. ۲ - خیرخواه، خوش نفس.
(صفت ) ۱- خواستار وفا طلب وفا. ۲- خیر خواه خوش نفس.
طالب و
خیرخواه، خوش نفس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از جدایی از تاج پرویز به باشگاه عقاب پیوست که به تازگی تشکیل شده بود و مدت دو سال در باشگاههای ایران حضور داشت. او بعد از جدایی از تاج که همراه با قهر و دعوا بود در مصاحبهای ادعا کرد «ما در تاج پیش از هر مسابقهای داور را انتخاب میکردیم.» باشگاه عقاب که متعلق به نیروی هوایی بود را مروتی سرپرستی میکرد، وی دوست نزدیک حسین فکری بود. حسین فکری که گرایشهایی به حزب توده داشت، مربی محبوب قلیچ خانی بود و به همین دلیل، وی پس از تاج به آن تیم پیوست. مصطفی عرب که درجه دار نیروی هوایی بود، کاپیتان تیم شد. پس از مدتی در تیم عقاب دو دستگی به وجود آمد و بخاطر مخالفت عرب و وفاخواه و چند نفر دیگر با حسین فکری، این تیم عملاً دارای دو تیم به رهبری، قلیچ خانی و عرب شده بود. ایرج دانایی فرد یکی از بازیکنان این تیم و تیم ملی ایران در آن زمان در مصاحبهای میگوید: