لغت نامه دهخدا
وسوسه نهادن. [ وَس ْ وَ س َ / س ِ ن ِ/ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد وسوسه در دماغ. ( فرهنگ فارسی معین ): چون قیصر آرمانوس به ولایت خودرسید شیطان خذلان در دل و وسوسه در دماغ او نهاد. ( فرهنگ فارسی معین از سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 27 ).
وسوسه نهادن. [ وَس ْ وَ س َ / س ِ ن ِ/ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد وسوسه در دماغ. ( فرهنگ فارسی معین ): چون قیصر آرمانوس به ولایت خودرسید شیطان خذلان در دل و وسوسه در دماغ او نهاد. ( فرهنگ فارسی معین از سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 27 ).
(مصدر ) ایجاد وسوسه ( در دماغ ): (( چون قیصر آرمانوس بولایت خود رسید شیطان خذلان در دل و وسوسه در دماغ او نهاد... ) )
💡 اوست خداى توانايى كه اگر اوهام را هواى آن در سر افتد، كه منتهاى قدرتش را دريابند، ياانديشه پاك از وسوسه شيطانى، بخواهد در غيب ملكوتش به او ره جويد، يا دلها شيفته آنگردند، كه به چگونگى صفاتش پى ببرند، يا آنجا كهعقول از درك صفات او بازمانند، سوداى رسيدن به كنه ذاتش را در سر پرورند، دست ردّ بهسينه آنها زند و بازپسشان گرداند. هر چند، كه از روى اخلاص روى به سوى او نهاده باشندو از كوره راههاى صعب و ظلمانى عوالم غيب گذشته باشند. آنان، بى آنكه از سعى و تلاشخود ثمرتى حاصل كنند، بازگردند و اعتراف كنند، كه پاى نهادن در اين راه كارى خطا بوده.كنه معرفت او ادراك نگردد و هيچ عاقل صاحب راءيى نتواند عظمت و بزرگيش را بسنجد.