وجدانیات

مترادف‌ها

احساسات، عواطف، درون‌مایه‌ها

لغت نامه دهخدا

وجدانیات. [ وِ نی یا ] ( ع اِ ) ج ِ وجدانیة. اموری که به وسیله حواس خمسه باطنه ادراک میشوند. ( از تعریفات ). وجدانیات اموری است که ما آنها را یا به وسیله نفوس خود ادراک می کنیم چون علم مابوجود خودمان یا علم ما به حالات باطنی خود چون علم به خوف و شهوت و غضبی که در باطن ما وجود دارد. برای تفصیل این مبحث رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.

فرهنگ فارسی

(صفت اسم ) جمع: وجدانیه.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:محسوسات

جمله سازی با وجدانیات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روی هم رفته در حقیقت تنها علوم حضوری پیشینی، و از میان علوم حصولی، بدیهیات اولیه و وجدانیات مشمول امور «فطری» هستند.

💡 نویسنده در این رمان جدید، به جای تمرکز بر وقایع تاریخی، بیشتر به بررسی وجدانیات و کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها در مواجهه با مشکلات پرداخته است.

💡 هنرمندان همواره تلاش می‌کنند تا وجدانیات و احساسات عمیق انسانی را از طریق آثار خود به نمایش بگذارند و با مخاطبان ارتباط برقرار کنند.

💡 گاهی اوقات، تصمیم‌گیری‌های منطقی با وجدانیات و باورهای قلبی انسان در تضاد قرار می‌گیرند و این موضوع باعث ایجاد استرس در فرد می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران