وثم
لغت نامه دهخدا
وثم. [ وَ ث َ ] ( ع مص ) کم علف گردیدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِمص ) کمی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کمی و قلت و تنگی. ( ناظم الاطباء ).
وثم. [ وَ ] ( ع مص ) شکستن چیزی را و کوفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || به سُم درخستن اسب زمین را. || خون آلود کردن سنگریزه پای را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || دویدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ناظم الاطباء ). || گرد کردن. ( منتهی الارب )( آنندراج ). گرد کردن و جمع نمودن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
شکستن چیزی را و کوفتن یا دویدن
جمله سازی با وثم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسم الله ضرب هذاالدرهم بنائن سنه ثلث وثمین و ماتین (۲۸۳)