هیدخ

لغت نامه دهخدا

هیدخ. [ هََ / هَ ِ دَ ] ( اِ ) اسب تند و تیز و جهنده است و به عربی طمر خوانند و بجای خاء جیم هم آمده است. ( برهان ) ( شعوری ) ( آنندراج ). اسبی نیک جنگی. ( نسخه ای از اسدی ). هی به معنی اسب و دخ به معنی خوب. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). اسب نوزین. ( حاشیه فرهنگ اسدی ):
تو هیدخی و همی نهی مخ
بر کره توسن تخاره [ نجاره ].منجیک ( از فرهنگ اسدی ).گرنه عشقت بدی از لعب فلک
هیدخی یا فرسی داشتمی.؟ ( از جهانگیری ).و در شعوری به نام رودکی ضبط شده. فرهنگ نویسان را فرهنگ اسدی به خطا انداخته است از نفهمیدن شعر منجیک که هیدخ نیست، بیدق است به معنی پیاده شطرنج. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(هَ دَ ) (اِ. ) اسب جوان سرکش که به سختی رام شود.

فرهنگ عمید

۱. اسب جوان تندوتیز.
۲. اسبی که به سختی رام شود.
۳. اسب جنگی.

فرهنگ فارسی

اسب تند و تیز و جهنده است و بعربی طمر خوانند و بجای خائ جیم هم آمده است اسبی نیک جنگی هی بمعنی اسب و دخ بمعنی خوب

ویکی واژه

اسب جوان سرکش که به سختی رام شود.

جمله سازی با هیدخ

💡 بر اساس گزارش‌ها، هیدخان باباجی در اواخر ماه سپتامبر سال ۱۹۷۰ میلادی، به مدت ۴۵ روز بر فراز کوه کالش، بدون آن که جای نشستن خود را ترک کند، به مراقبه پرداخت.

💡 بسیار از هیدخان باباجی سؤال می‌شد که او کیست و او اکثراً در جواب خود را هراخان بابای قدیمی، که در همان روستای هیدخان بین سال‌های ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۲ میلادی می‌زیست معرفی می‌کرد. برخی اوقات هم خود را ماها آواتار باباجی معروف معرفی می‌کرد.

💡 هیدخان باباجی در ماه جون سال ۱۹۷۰ در روستایی دور به نام هیدخان (تلفظ:هراخان) در کوه‌های هیمالیا، نزدیک کوه مقدس کایلاش در اوتاراکند هندوستان ظاهر شد. مریدان او را یک ماهاواتار، یا تجلی ای انسانی از خداوند می‌دانند که از مادر زاده نشده‌است.