لغت نامه دهخدا
هوکش. [ هََ / هُو ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کشنده هو. || ( اِ مرکب ) مرهم که بر جراحت ضماد کنند التیام را. ضماد. ( یادداشت مؤلف ).
هوکش. [ هََ / هُو ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کشنده هو. || ( اِ مرکب ) مرهم که بر جراحت ضماد کنند التیام را. ضماد. ( یادداشت مؤلف ).
کشنده هو مرهم که بر جراحت ضماد کنند التیام را ضماد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز غنا و فقر هوکشان به خراب باده فسون مخوان که به حرف وصوتپر و تهی غمخشک و تر نکشد قدح