نوش شدن

لغت نامه دهخدا

نوش شدن. [ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) گوارا شدن. ( یادداشت مؤلف ):
چندبردارد این هریوه خروش
نشود باده بر سماعش نوش.شهید. || نوشیده شدن:
مرا چون خروش تو آمد به گوش
همه زهر گیتی شدم پاک نوش.فردوسی.به جوی اندرون آب نوش روان شد
از این عدل و انصاف نوشیروانی.فرخی.

فرهنگ فارسی

گوارا شدن ٠ یانوشیده شدن ٠

جمله سازی با نوش شدن

💡 شعرخوانی، تصنیف‌گویی، آتش‌بازی و مشغول به عیش و نوش شدن در چند روز متوالی، از سنت‌های این مراسم در کاشان یاد شده است.

💡 شعرخوانی، تصنیف‌گویی، آتش‌بازی و مشغول به عیش و نوش شدن در چند روز متوالی، از سنت‌های این مراسم در کاشان یاد شده‌است.