نورجه
لغت نامه دهخدا
( نورجة ) نورجة. [ ن َ رَ ج َ ] ( ع مص ) اختلاف در آمدن ورفتن. ( از منتهی الارب ). اختلاف در پیش آمدن و پس رفتن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نمیمة. اختلاف و تردد در کلام و سخن. || به غمازی تک ودو کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با نورجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «ملکه نورجهان، همسر ایرانی جهانگیرشاه، شاه گورکانی هند، در ۱۹ بهمن ۱۰۰۵ خورشیدی، کودتای صد روزه سردار محبتخان، فرمانده پادگان دهلی را در برابر شوهرش سرکوب کرد و آشوبگران را به بند کشید. هنگام کودتا، جهانگیرشاه در بستر بیماری بود و نورجهان با ترفندی ماهرانه توانست سلطنت شوهر خود را حفظ کند.»