ناجو

لغت نامه دهخدا

ناجو. ( اِ ) درخت کاج. صنوبر. ( از برهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( بحر الجواهر ) ( شمس اللغات ) ( رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). و آن را ناز و ناژو و نوز نیز خوانند و به تازی صنوبر نامند. ( از فرهنگ جهانگیری ). آن را ناژ و ناژو و نوژ نیز گویند و نوعی از سرو است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ):
ناجوی این باغ به وجد و خروش
بوده چو سکان فلک سبزپوش.نظامی ( از آنندراج و انجمن آرای ناصری ).

فرهنگ عمید

= ناژو

فرهنگ فارسی

( اسم ) کاج.

جمله سازی با ناجو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر آشفت و گودرز را سرد گفت سر انجمن ناجوان مرد گفت

💡 خونم از تشویر تو آمد به جوش ناجوان مردی بسی کردم بپوش

💡 تعبير به ((مَيْتا)) (مرده ) به خاطر آن است كه ((غيبت )) در غياب افراد، صورت مىگيرد، كه همچون مردگان قادر به دفاع از خويشتن نيستند، و اين ناجوان مردانه ترينستمى است كه ممكن است انسان در باره برادر خود روا دارد.

💡 در این میان شرکتی به نام نصب با به‌کارگیری تکنولوژی، این رقابت را به رقابتی ناجوان مردانه تبدیل می‌کند و با تیمش قصد دارد تخم مرغ هلیدی را بیاید و محیط شه‌سانه که رایگان است را به صورت پولی عرضه کند و آن را تبدیل به یک محصول تجاری کنند.

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز