لغت نامه دهخدا
موفق گرداندن. [ م ُ وَف ْ ف َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) موفق گردانیدن. موفق کردن. توفیق دادن. توفیق بخشیدن: آن که مددکار باشد او را در همه کارهاش و موفق گرداند او را در همه عزیمتهاش. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 313 ). و رجوع به موفق کردن شود.
موفق گرداندن. [ م ُ وَف ْ ف َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) موفق گردانیدن. موفق کردن. توفیق دادن. توفیق بخشیدن: آن که مددکار باشد او را در همه کارهاش و موفق گرداند او را در همه عزیمتهاش. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 313 ). و رجوع به موفق کردن شود.
موفق گردانیدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موضوع دربارهٔ دو کشور خیالی همسایه و دشمن به نامهای سیلداویا و بوردوریا است. بوردوریاییها به کمک جاسوسان خود موفق به دزدیدن عصای پادشاه سیلداویا شده، شاه را مجبور به استعفا مینمایند؛ ولی در نهایت تنتن موفق به پس گرداندن عصا به سیلداویا میشود. نام شخصیت منفور و خیانتکار داستان، موستلر که صدراعظم است ولی به شاه خیانت میکند ترکیبی از نام موسولینی و هیتلر است.