منهر
لغت نامه دهخدا
منهر. [ م َ هََ ] ( ع اِ ) جای آب کند جوی. || جوی خرد در قلعه که از آن آب در قلعه روان گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منهر. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) راننده آب و خون و جز آن. || فراخ کننده جوی. ( آنندراج ). آنکه پهن و فراخ میکند. ( ناظم الاطباء ). || زخم فراخ زننده. ( آنندراج ). آنکه زخم عمیق و عریض وارد می آورد. ( ناظم الاطباء ). || آهسته دونده. ( آنندراج ). اسبی که آهسته می دود. ( ناظم الاطباء ). || زن فربه. || چاه کن که تا به آب رسد. ( آنندراج ). آنکه چاه می کند تا به آب رسد. || آنکه کاری را در روز می کند. || آنکه به نیکویی نمی رسد. || رگی که به شدت خون می افشاند وبازنمی ایستد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اِنهار شود.
جمله سازی با منهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابو بصير گفت: براى تسليت گفتن وفات امام صادق عليه السّلام به خدمت ام حميده مادرگرامى امام كاظم عليه السّلام رسيدم. ام حميده به گريه افتاد و من هم به گريه كردناو گريستم. پس فرمود: اى ابا محمّد؛ اگر مى ديدى حضرت صادق عليه السّلام را دروقت موت، همانا امر عجيبى مى ديدى. امام چشمان خود را گشود و فرمود: جمع كنيد نزد منهر كسيكه ما بين من و او خويشاوندى است. ما همّت كرديم و همه را نزد او جمع كرديم. آنحضرت نظر كرد بسوى ايشان و فرمود: همانا شفاعت ما نصيب كسانى كه نماز را سبك مىشمارند نخواهد شد.(30)
💡 اين بينواى مغرور فراموش مى كند كه اگر لطف خدا نبود بجاى اين نعمت بايد گرفتاربلا شود، و همچون قارون مستكبر كه وقتى خداوند براى آزمايش او ثروت زيادى به وىبخشيد و به او گفتند تو هم نيكى كن آن گونه كه خدا بر تو روا داشته، گفت: نه، منهر چه دارم بر اثر علم و دانش و لياقت ذاتى خودم دارم !(قال انما اوتيته على علم عندى ) (قصص - 78).