مناژ

لغت نامه دهخدا

مناژ. [ م ِ ] ( اِخ ) ژیل. علامه فرانسوی ( 1613-1692 م. ). اشتغال عمده او بیشتر در امر فقه اللغه بود و آثاری درباره زبان فرانسه منتشر کرد. اشعاری به زبانهای فرانسوی، ایتالیائی،لاتینی و یونانی از او باقی مانده است. ( از لاروس ).

جمله سازی با مناژ

💡 «بعضی مدارس دخترانه یک پروگرام‌هایی خیلی بی‌معنی دارد. در مدارس متوسطه دخترانه یک قسمت ریاضیاتی دارد که [ریاضیات] عالی درس می‌دهند و این برای کسانی است که فردا بخواهند مهندس بشوند. جبر و مقابله، تناسب، لگاریتم درس می‌دهند. اینها یعنی چه؟ بنده مکرر دخترهای پانزده، شانزده ساله را دیده‌ام بعضی اوقات به پدران‌شان متوسل شده‌اند که مسایل ریاضی را برای‌شان حل کنند، در صورتی که یک دختر هیچ وقت محتاج به ریاضیات عالی نیست. اول باید فکر کنیم که دختر را برای چه مدرسه می‌فرستیم. برای این که وقتی بیرون می‌آید، بچه‌داری خوب بتواند بکند، خانه‌داری خوب بلد باشد، معلومات داشته باشد که آن معلومات را از طفولیت و از شیرخوارگی به بچه یک ساله تا وقتی که مهیای مدرسه می‌شود، بیاموزد. برای اینهاست. ملاحظه بفرمایید یک دختر مثلثات و جبر و مقابله می‌خواهد چه کند؟ و فایده‌اش چیست و در عوض اگر مناژ (خانه‌داری) و طباخی به آنها خوب یاد بدهند، لباس‌دوزی به آنها خوب یاد بدهند، موسیقی به آنها یاد بدهند، این خیلی به‌مراتب بهتر است».

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز