منافرت. [ م ُ ف َ / ف ِ رَ ]( از ع، اِمص ) با کسی نزد حاکم رفتن برای اثبات بزرگی حسب و نسب. ( غیاث ). منافرة. رجوع به منافرة شود.
منافرة. [ م ُ ف َ رَ ] ( ع مص ) با کسی به فخر به حاکم شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). داوری کردن با هم در حسب و نسب یا در نازیدن با هم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مفاخره در حسب و نسب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(مُ فِ رَ ) [ ع. منافرة ] (مص ل. ) ۱ - در اصل و نسب به هم فخر کردن. ۲ - از هم نفرت داشتن.
۱ - ( مصدر ) داوری کردن با هم در حسب و نسب افتخارکردن. ۲ - ( اسم ) داوری در حسب و نسب: [ اکنون چون میخواهی ساخته باش این مناظره و منافره را...] ( مرزبان نامه.۱۳۱۷.ص ۹۷ )
منافرة
در اصل و نسب به هم فخر کردن.
از هم نفرت داشتن.
💡 غيبت حسنات را محو ميكند چنانكه آتش، هيزم و چوب را مى خورد. ريشه و سبب غيبت گاهى ازحسد و يا زينت دادن كلام، يا تسكين خشم و يا منافرت به آن شخص وامثال اينها مى شود كه همه به سلامتى نفس ضربه وارد مى كند و او را در قيامت بهعذابهائى دچار مى نمايد(573).
💡 وقتى عبدالله بن عباس مقدمات سفر حج را مهيا و به جانب مكه روان شد، بعد از چند روزىميان ابوالاسود و زياد بن ابيه كدورت و منافرت پيش آمد.
💡 و در اين روز، سنه 1178، متولد شد (ميرزا محمد بن عبدالنبى ) اخبارى بحت معاصرشيخ افقه آشيخ جعفر عرب و ما بين شيخ كبير و او منافرت تمامى بوده است و شيخ در رداو رساله لطيفه نوشته است.
💡 (( حفظت اربعين حديثو من الذكر آية تلناها))و ما بين او و (ابوهريرة ) منافرت بوده و پاره اى از احاديث (ابوهريرة ) را تكذيبكرده. چنانچه سيوطى در كتاب (الاصابة فيما استدركته عائشه على الصحابة ) ذكركرده و من مقدارى از آنرا در (فيض القدير) نگاشتم.