مفصول

لغت نامه دهخدا

مفصول. [ م َ ] ( ع ص ) جداکرده شده. ( ناظم الاطباء ). جداشده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- قیاس مفصول. رجوع به قیاس مفصول و قیاس موصول شود.
- مفصول نتایج؛ قسمی از قیاس مرکب باشد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).
|| کودک از شیر باز کرده. مفطوم. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به فصل شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) جدا کرده، جدا شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جدا کرده جدا شده

ویکی واژه

جدا کرده، جدا شده.

جمله سازی با مفصول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تعميم در تمثيل بر مى آيد كه منفصل و مفصول هر دو برىّ هستند، و بارى ء يعنىفاصل وجود از عدم يا فاصل وجود از عدم يافاصل انسان از برى (خاك ). راغب اصفهانى متوفاى 503 مى گويد: