معطش

لغت نامه دهخدا

معطش. [ م ُ ع َطْ طِ ] ( ع ص ) هر چیز که تشنگی آورد و آب طلبد. ( ناظم الاطباء ). تشنگی آرنده. تشنه کننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آنچه طبیعت مشتاق ترویح سازد اعم از آنکه ترویح به آب شود مانند معده و جگر و یا به هوای بارد مثل ریه. ( مخزن الادویه ).
معطش. [ م َ طَ ] ( ع اِ ) وقت اظمای شتران. ج، معاطش. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). هنگام تشنگی شتران. ( ناظم الاطباء ). هنگام تشنگی. ( از اقرب الموارد ).
معطش. [ م ُ ع َطْ طَ ] ( ع ص ) بندکرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شتر بنده کرده از نوبه آب. ( ناظم الاطباء ). باز داشته شده از آب بعمد. ( از اقرب الموارد ). || تشنه. عطشان. مجازاً بسیار مشتاق و آرزومند:
همه به یادت دلم معطش دار
هم زبانم به ذکر خود خوش دار.سنائی ( مثنویها چ مدرس رضوی ص 80 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنچه که تشنگی آرد. توضیح داروی را نامند که طبیعت را مشتاق ترویح سازد اعم از آنکه ترویح باب شود مانند معده و جگر و یا بهوای بارد مثل ریه. تشنگی آور تولید عطش کننده.
ماخوذ از تازی هر چیز که تشنگی آورد و آب طلبد.

جمله سازی با معطش

💡 ((نان برنجى، سرد بسيار خشك و معطش و مقوى بدن و كثير الغذا و جهتاسهال صفراوى و دموى و نيكو كردن رنگ رخسار و مؤ ثر.... و نيكو است براى افرادمسلول ))(169)

بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز