لغت نامه دهخدا
( معارة ) معارة. [ م ُ عارْ رَ ] ( ع مص ) بانگ کردن شتر مرغ. ( تاج المصادر بیهقی ). بانگ نمودن؛ عارالظلیم معارة و عراراً؛ بانگ نمود شترمرغ. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || درنگ نمودن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || جنگیدن با کسی و آزار رساندن بدو. ( از اقرب الموارد ).
معارة. [ م َ رَ ] ( ع اِمص ) برگردیدگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). روی ترش کردن از خشم. ( از اقرب الموارد ) ( ازمحیطالمحیط ). || زشت خویی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ).