لغت نامه دهخدا
مطمر. [ م ُ طَم ْ م َ ] ( ع ص ) متاع مطمر؛ برهم نشانده و فراهم آمده. تقول المال عنده مطمر و الخیر بین یدیه مصبر. ( از اقرب الموارد ).
مطمر. [ م ِ م َ ] ( ع اِ ) رشته دراز که بدان اندازه کنند. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). زیج. بناء. ریسمان کار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || اقم المطمر یا محدث؛ راست و درست کن حدیث را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).