لغت نامه دهخدا
متعادی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) همدیگر را دشمنی کننده.( آنندراج ). مخالف یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). || مکان: متعاد؛ جای متفاوت و ناهموار. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
متعادی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) همدیگر را دشمنی کننده.( آنندراج ). مخالف یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). || مکان: متعاد؛ جای متفاوت و ناهموار. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دهانه آتشفشان سهند و دیگر کوههای آتشفشانی طی هزاران سال مواد مذاب بیرون میجهیده است. این گدازهها در طی قرون متمادی روی هم انباشته و به تدریج بر روی آنها پوستهای از سنگ توف با مقاومتهای مختلف ایجاد گردیده است. تودهها و گدازههای مذاب آتشفشانی به وسیلهٔ باد و باران و برف در طی هزاران سال متعادی شکل گرفته و به فرم کران در آمده است. به تدریج قسمتهای کمتر سخت کرانها ریخته و قسمتهای سختتر باقیمانده و وضعیت کنونی را که بیشتر به معجزه طبیعی شباهت دارد ایجاد نموده است. باد و باران مفرط به خصوص در کرانهای ناحیه ورودی روستا بیشتر مؤثر بوده و صدمه زیادی به آنها وارد آوردهاست در صورتی که در شرق و انتهای روستا به خاطر وجود تپههای مرتفع کرانها بلندتر و سالمتر باقی مانده است.