قلیون

مترادف‌ها

قلیان

لغت نامه دهخدا

قلیون. [ ق َ ] ( اِ ) قلیان. ( آنندراج ). غلیان. رجوع به غلیان شود.

فرهنگ فارسی

قلیان غلیان

جمله سازی با قلیون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شو ا در ناچیت - قلیون بالا چاکن مو مه سر ناچیت

💡 در برخی فرهنگ‌های قدیمی، نشستن در کنار هم و کشیدن قلیون، راهی برای گفتگوهای دوستانه و رفع خستگی پس از یک روز کاری طولانی بود.

💡 امروزه استفاده از قلیون در کافه‌ها و رستوران‌ها به عنوان یک فعالیت تفریحی رایج در میان برخی گروه‌ها از جامعه شناخته می‌شود.

💡 متخصصان سلامت همواره نسبت به خطرات ناشی از دود قلیون و آسیب‌های ریوی ناشی از آن، به کاربران و مصرف‌کنندگان هشدار جدی می‌دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران