ریش شدن

لغت نامه دهخدا

ریش شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مجروح شدن. زخم شدن. ( یادداشت مؤلف ). انعقار. ( تاج المصادر بیهقی ). قرح. ( از تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). اعتقار: انعقار؛ پشت ریش شدن ستور. ( منتهی الارب ): ایوب همچنان به عبادت مشغول شد و آن دردها زیاد شد از فرق تا قدم همه ریش شد. ( قصص الانبیاء ص 138 ). به قضا سه اسب خداوندم در زیر من ریش شده بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 199 ).
خدایا دلم خون شد و دیده ریش
که می بینم انعامت از گفت بیش.سعدی ( بوستان چ دکتر یوسفی ص 174 ).ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجه غم شود.سعدی ( بوستان ).|| جدا شدن تارهای جامه از یکدیگر. بیرون شدن تارهایی از جامه. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مجروح شدن. زخم شدن.

جمله سازی با ریش شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پاکدوزی درز به منظور جلوگیری از ریش‌ریش شدن لبه‌های پارچه در درزهای ساده به کار گرفته می‌شود.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز